...
گره ای کاش که از کار دلم وا بشود
کاش با یک نگهت حل دو معما بشود
کاش الهام شود بر دل بی طاقت من
یا که حرف تو ز چشمان تو معنا بشود
من که حیران نظرهای تو هستم هر دم
نکند دل به ره عشق تو رسوا بشود
دل من آب شد ازدست نگاهت بس کن
چقدر با نگهت معرکه برپا بشود
تا نگاهت به نگاه دلم من می بافی
درّ و الماس از این چشم هویدا بشود
حضرت عشق نگاهت نکش از رو دلم
بگذار این دل بشکسته کمی وا بشود
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:14 توسط طف
|
بسم الله العلی الاعلی