یا من اظهر الجمیل...

بوی بهشت می برد جان مرا به روی کف

کاش چو شیدا بزنم دست دلی به جان دف

می شنوم نوای هو باز من و هوای او

نیست مرا جز این دگر هیچ مرام یا هدف

عبد خدا شوم کمی باز نشسته شبنمی

شکر خدا در این دلی که خشک بود و بی علف

یار مدد نما که من یاوه نیفکنم سخن

 چشمه نور باشم و نی چو حریف همچو طف

مستم و شاد یادتان، ای به فدای نامتان

ذکر شما به اوج غم شور بیارد و شعف

مرکز پرگار شما شدست نام مرتضی

زین جهت است قبله جمله عارفان، نجف

حضرت عشق بوتراب علی ابالحسن که من

یافته ام از او گهر گرفته ام از او شرف

شیعه مرتضی شدن شعله سینه ام شده

نیست در این جهان مرا غیر علی کسی طرف

درد من و دوای او آه من و نوای او

ولای اوست حصن هم منم درون آن کنف

خدای من به حق او مرا رسان به وصل او

که هر دمم بدون او بیهوده باشد و طلف

بی ادعا

هم اتاقی های باران بهارم السلام

دارم اکنون با شما بعد از سلامم یک کلام

تا هوا خواهی باران پیشه گردد بر شما

بشنوید آن را که می ریزد چنان شهدی به جام

آن کلام این است باران لطف بی حد خداست

لاجرم بسیار پر مهر است و بس بی ادعاست

از کرم با هر بد و هر خوب دارد حشر و نشر

راضی و مرضیه و محبوب ذات کبریاست