زینت دوش ابالفضل که رفتی بر نی

از می ناب حسینی زده ای پی درپی

چون که دیدی پدرت نه که امامت بی کس

تکیه بر نیزه زده بسته شدت راه نفس

دست و پایی زدی از مهد برون افتادی

این نشان داد که در راه وفا استادی

گریه ها کردی و بر صورت خود چنگ زدی

بر دل شیشه مادر ز عطش سنگ زدی

اشک مردانه تو خشک شد از بی آبی

عمه دانست فقط از چه چنین بی تابی

عمه فهمید که خون در رگ تو می جوشد

این علی نیز قبایی علوی می پوشد

در حرم بس که به فریاد رجز میخواندی

خود به خود دست شغالان به عقب می راندی

علی اصغری و باطن اکبر داری

هیچ کس هیچ ندانست چه در سر داری

همه گفتند گل از داغ عطش پرپرشد

مادرت از ترک روی لبت مضطر شد

با دو دستت چقدر خوب مقدر کردی

که به همراه پدر سوی عدو برگردی

تا که زخمی ز تن پاک پدر کم بشود

فرصتی ناب برای تو فراهم بشود

هم خودت را برسانی به شهیدان حسین

هم کنی دفع سه شعبه ز تن و جان حسین