بخوان منصور ارضی که در این آتش گرفتاری

چنان شمعی که میسوری و بر این شعله می باری

عجب پرسوز میخوانی تو اصلاً هیچ میدانی؟

سپاه نوکران عشق را همچون علمداری

مثال تو مثال یک ستون در مسجد عشق و

برای این همه اکبر ز دل انگور می آری

شرابی، یا که انگوری ولی حاجی تو مجبوری

که با این حال رنجورت شوی اشک و شوی جاری

نه اشک ای مرد تو خونی تو اصلاً پیر مجنونی

عجب حال خوشی داری که یک عمر است بیداری

خدا را شکر تو هستی، همه شیدا، تو سرمستی

و ماها دستمان بند است بر هر چیز و هر کاری

نمی دانم چه میخواهی برای چیست میخوانی؟

خدا خیرت دهد! دست از سر ما برنمی داری؟

چرا با سوز آتشناک خود آتش به پا کردی؟

تو معروفی و مشهوری تو اصلاً سوپر استاری

بیا ای پیر مرد راه عشق بی طی و پاکت

عبایت را بکش بر دوش کز معشوق سرشاری

درست است اینکه آدم را خطا کردن مجاز آمد

الهی که شما هرگز در آنجا پای نگذاری

خدایا هرکسی را که به سویت دست می آرد

همیشه حفظ فرما از بلا و در و بیماری

خداوندا امان ده این کسانی را که میخوانند

از شر گناه کبر و عجب و لغزش و خواری

خدایا عزت اهلت در این دوران فزون فرما

به آن دستان آمرزش و آن چشمان ستاری

و این را هم بدانید ای تمام هیئتیها که:

تمام نغمه ها باشد از آن حلقوم سرداری

که در راه وفا با خالق یکتا چنان تابید

کز زخم گلوی او به دل شد زخمه ای کاری


پ-ن: چند مسئله مهم را باید عرض کنم:

1- اینکه مداحی برای کارش صله و هدیه بگیرد حلال و طیب و طاهر است و به قول دوستی از حلال ترین روزی های عالم است.

2- حال ما بچه هیئتی ها از مداح هایی که جدی برای پول میخوانند و مانند زالو به این جایگاه نگاه میکنند، به هم میخورد.

3- خداوند تمام نوکران با اخلاص را حفظ فرماید

4- خداوند تمام مداحانی را که پا را در برخی جاها کج گذاشتند هدایت و اصلاح و صاحب آبروی الهی کند.