یا من یحول بین المرأ و قلبه...
خفته بودم تا که بیدارم کنی
مست گشتم تا تو هشیارم کنی
گر سلامت زندگانی کرده ام
علتش این بود: بیمارم کنی
پیش من هستی و من در پیش تو
پس چرا مشغول هر کارم کنی
کاش می دانستم این بازیچه چیست
گاه دلخوش گاه افگارم کنی
تو مرا مولی الموالی من حقیر
من گدای تو، تو تیمارم کنی
یارب ای پرودگار پنج تن
کاش پیش از آنکه احضارم کنی
حبلی از ایمان به دستانم دهی
بر کلاف حق گرفتارم کنی
اهل باطل جمله اهل دوزخند
کاش اهل کوی دلدارم کنی
کوی میر المومنین شاه نجف
معتکف در بین ابرارم کنی
در میان جمله عشاق علی
تو مرا مست علمدارم کنی
او مرا استاد باشد من مرید
تا که از عشاق و احرارم کنی
با دو دستان علمدار حسین
در سپاه عشق سردارم کنی
در کنار مهدی صاحب زمان
همچو حیدر شیر کرارم کنی
بار الها بنده ای شرمنده ام
وای از آن دم که ناچارم کنی
چاره ساز هر چه بیچاره چون من
الغیاث، الغوث اذکارم کنی
تا که ره یابم به درگاهت خدا
تا که محرم بین دربارم کنی
چشم امیدم به سوی کربلاست
کاش او را نان و افطارم کنی
کاش میشد آب و نان ما حسین
از غم عشقش چنان زارم کنی!
بوی او گیرد وجود و هستیم
عشق ناچیزم که بسیارم کنی
((من همیشه صدر حاجاتم تویی
یا حسین باب مناجاتم تویی))
مست گشتم تا تو هشیارم کنی
گر سلامت زندگانی کرده ام
علتش این بود: بیمارم کنی
پیش من هستی و من در پیش تو
پس چرا مشغول هر کارم کنی
کاش می دانستم این بازیچه چیست
گاه دلخوش گاه افگارم کنی
تو مرا مولی الموالی من حقیر
من گدای تو، تو تیمارم کنی
یارب ای پرودگار پنج تن
کاش پیش از آنکه احضارم کنی
حبلی از ایمان به دستانم دهی
بر کلاف حق گرفتارم کنی
اهل باطل جمله اهل دوزخند
کاش اهل کوی دلدارم کنی
کوی میر المومنین شاه نجف
معتکف در بین ابرارم کنی
در میان جمله عشاق علی
تو مرا مست علمدارم کنی
او مرا استاد باشد من مرید
تا که از عشاق و احرارم کنی
با دو دستان علمدار حسین
در سپاه عشق سردارم کنی
در کنار مهدی صاحب زمان
همچو حیدر شیر کرارم کنی
بار الها بنده ای شرمنده ام
وای از آن دم که ناچارم کنی
چاره ساز هر چه بیچاره چون من
الغیاث، الغوث اذکارم کنی
تا که ره یابم به درگاهت خدا
تا که محرم بین دربارم کنی
چشم امیدم به سوی کربلاست
کاش او را نان و افطارم کنی
کاش میشد آب و نان ما حسین
از غم عشقش چنان زارم کنی!
بوی او گیرد وجود و هستیم
عشق ناچیزم که بسیارم کنی
((من همیشه صدر حاجاتم تویی
یا حسین باب مناجاتم تویی))
× نوشته شده توسط هادی قهرمانی | لینک ثابت |
یا رفیق...
رمضان ماه خدا محوری است
روی ماهش چقدر دلبری است
شست و شو میدهدم لطف خدا
گردی از مهر خدا، مادری است
مرگ چون سینه پر شیر خداست
هر که مشتاق شود حیدری است
ما کجا وصل کجا یار کجا
این همه معجز پیغمبری است
مملو از سجده واجب باشد
شعر ما چون به زبان دری است
ما همه هم وطن سلمانیم
آنکه بر هر عجمش برتری است
.
.
.
.
.
.
.
روی ماهش چقدر دلبری است
شست و شو میدهدم لطف خدا
گردی از مهر خدا، مادری است
مرگ چون سینه پر شیر خداست
هر که مشتاق شود حیدری است
ما کجا وصل کجا یار کجا
این همه معجز پیغمبری است
مملو از سجده واجب باشد
شعر ما چون به زبان دری است
ما همه هم وطن سلمانیم
آنکه بر هر عجمش برتری است
.
.
.
.
.
.
.
یا مقیل العثرات...
یا رب عنایتی که تو را بندگی کنم
در سایه عنایت تو زندگی کنم
با یک تلنگری ز محبت که پا شدم
فکری برای لحظه ی شرمندگی کنم
عمری گذشت و روزنه ی عشق بسته ماند
باید علاج درد سرافکندگی کنم
حرف و حدیث و در و کنایه به یک طرف
درد و غم و فراق و گلایه به یک طرف
یک عمر در به در شده ام حاصلم چه بود؟
از این همه به این در و آن در زدن چه سود؟
از بس که رنگ سرخ خریدم ز ضرب دست
دیگر تمام صورت سرخم شده کبود
من تشنه ی وصال خداوندگار خود
اما نگو ورا به گدایان نظر نبود
در کوی عشق حضرت حق سر خرند وبس
عشق خدا کجا و من خوار و بوالهوس
.
.
.
یاشافی
الهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی الامام تقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلاة کثیرة تامتة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک...
یا مخلص الیونس من بطن الحوت...
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ
دلم شیشه غمت سنگ و غمت سنگ
دلم دارد هوایت را هوایت
دلم دارد هوای کربلایت
شنیدم تشنه بودی تشنه کامم
فدایت عقل و هوش و روح و جانم
کجایی پس؟ که شاعر لال گشته
اسیر قول و قیل و قال گشته
عجب خاکی شده بر فرق شاعر
همین ها هست دیگر فرق شاعر
یکی کامش پر از ذکر حسین است
یکی دایم دلش فکر حسین است
یکی یادش دمی غافل از او نیست
یکی را دم به دم حاصل جز او نیست
یکی هم مثل من تنهای تنها
نشسته منتظر در بین غمها
که شاید روزن نوری، صدایی
بیاید با نسیمی کربلایی
نسیمی جانفزا تر از مسیحا
نسیمی که شد از آن زنده عیسا
و شاعر تکیه دارد بر کلامش
ارادت ها کند نزد امامش
ولی ای وای از این پست و بالا
برس ای آشنا ای یار، مولا
حسین جانم به سر شور تو دارم
سرم را زیر پایت می گذارم
نمی گویم سرم بر زانویت گیر
فقط دستی بگیر از این زمینگیر
که با یک یا علی بر خیزم از جا
شوم قنبر برای پور مولا
برای پور زهرا پور حیدر
برای آنکه همنام پیمبر
برای آنکه هست و نیست یاری
که از قلبش نماید غمگساری
برای آنکه حاضر همچو خورشید
تمام لحظه ها بر ما درخشید
و ما گمراه جاهل پست عاصی
گرفتاریم جمله بر معاصی
به دستان علمدار رشیدت
به آن جان غریب و هم وحیدت
مدد کن عبد پاک پاک باشیم
و قبل از آنکه زیر خاک باشیم
شود امضا به خون طومار هامان
حسین ابن علی ای شاه خوبان
دلم شیشه غمت سنگ و غمت سنگ
دلم دارد هوایت را هوایت
دلم دارد هوای کربلایت
شنیدم تشنه بودی تشنه کامم
فدایت عقل و هوش و روح و جانم
کجایی پس؟ که شاعر لال گشته
اسیر قول و قیل و قال گشته
عجب خاکی شده بر فرق شاعر
همین ها هست دیگر فرق شاعر
یکی کامش پر از ذکر حسین است
یکی دایم دلش فکر حسین است
یکی یادش دمی غافل از او نیست
یکی را دم به دم حاصل جز او نیست
یکی هم مثل من تنهای تنها
نشسته منتظر در بین غمها
که شاید روزن نوری، صدایی
بیاید با نسیمی کربلایی
نسیمی جانفزا تر از مسیحا
نسیمی که شد از آن زنده عیسا
و شاعر تکیه دارد بر کلامش
ارادت ها کند نزد امامش
ولی ای وای از این پست و بالا
برس ای آشنا ای یار، مولا
حسین جانم به سر شور تو دارم
سرم را زیر پایت می گذارم
نمی گویم سرم بر زانویت گیر
فقط دستی بگیر از این زمینگیر
که با یک یا علی بر خیزم از جا
شوم قنبر برای پور مولا
برای پور زهرا پور حیدر
برای آنکه همنام پیمبر
برای آنکه هست و نیست یاری
که از قلبش نماید غمگساری
برای آنکه حاضر همچو خورشید
تمام لحظه ها بر ما درخشید
و ما گمراه جاهل پست عاصی
گرفتاریم جمله بر معاصی
به دستان علمدار رشیدت
به آن جان غریب و هم وحیدت
مدد کن عبد پاک پاک باشیم
و قبل از آنکه زیر خاک باشیم
شود امضا به خون طومار هامان
حسین ابن علی ای شاه خوبان

